دوستان عیدولایت روزمنصوب شدن امام علی به جانشینی رسول خدا مبارک
ارسال شده توسط عبدالرحیم احسانی شهرستانی در 25/8/90:: 11:24 عصرسلام دوستان عید باسعادت ومبارک غدیر خم را به حضور شیفتگان امامت ولایت وشیعیان مولا علی علیه السلام مبار ک باد

سلام دوستان عید باسعادت ومبارک غدیر خم را به حضور شیفتگان امامت ولایت وشیعیان مولا علی علیه السلام مبار ک باد

ایام فاطمیه بود مردم به سوگواری حضرت صدیقه کبری یگانه دختری پاک رسول خدا سرگرم بودند درمساجد دوستداران اهلبیت درعزای بانوی دوجهان سینه ها غرق درغم واندوه شهادت معصومانه آن بانو اشک ماتم می ریختند .
روشن است که دوستداران دل سوخته آن حضرت دراین ایام درمساجدی بیشترمی روند که روحانی بیانات زیبای در فضایل و مناقب حضرت زهرا با بیان شیواء وجذاب به صورت نیکوتری ابلاغ نماید که ازآن میان یکی از مساجد مشهور شهرستان ساوه مسجدیست مسمی به مقدس زاده هرسال در این سال روز سخنران ومبلغ که توامندی را دعوت می کنند .
بطور مسموع از دوستان درآن ایام استاد احمد عابدی حفظه الله برای ایراد سخن درهمان مکان مقدس دعوت شده بودند که خطبه حضرت زهرا را تفسیر می کرد و من هم برای کسب فیض از مجلس باصفا وروح بخش سوگواری صدیقه کبری روانه این مسجد شدم مجلس بسیار باشکوه وباعظمت دیده می شد و مداحی مشغول خواندن شعر بود و چند نفرآخوند هم دریک طرف مجلس نشسته بودند درکنارآنان جای خالی دیده می شد و خواستم که درهمان جای خالی بنشینم وقت نزدیک شدم فقط یک روحانی به جهت اداء احترام بلند شد و جا باز کرد واصرا ر ورزید که درکنار او بنشینم و من هم نشستم وبه خوش روی و خلق نیکو احوال پرسی نمود وخیال کردم که این روحانی از همشهری های ما ست وقیافه اش کمی به ما شباهت داشت .
به خودم گفتم : این بیچاره هم مانند من غریب و ضعیف است ودرد غربت را چشیده برای بینوای مانند من اداء احترام می کند.
این اولین بار بود که درمجلس، یک نفرروحانی این گونه متواضعانه جا خالی نموده ودرکمال احترام و خشوع ازجای برخیزد ومنی درد کشیده را درکنار خود بنشاند وکریمانه احوال مرا جویا شود .
از کرامت و تواضع این عالم به شدت شاد گشتم و منتظربودم که استاد عابدی اکنون وارد جلسه شده چهره این مرد مشهور و توانا را هم بیبینم که بعد از چند لحظه ی از پشت تریبون اعلام شد که خطیب توانا استاد احمد عابدی به بیان سخن پرداخته و شما را به فیض میرساند وبرای سلامتی استاد بزرگوار صلوات بفرستید .
و من هم چشم به درب مسجد دوخته بودم که استاد عابدی از کجاوارد به جلسه می شود ؟ که ناگهان همان مردیکه درکنارم بود به آرامی ووقار بلند شد ورفت روی منبر قرارگرفت .
عجب! ! بهت حیرت برمن کاملا مستولی شد و دانیستم که این روحانی فروتن و بی کبرو نخوت همان سخنران توانا و عالم مشهور استاد احمد عابدی است ؟.
سخنان شیواء ودل نشین او که خطبه حضرت زهرا را به طور ساده و روان و جذاب تفسیر می کردبه قسمی که روح های تشنه دوستان اش به آب حیات بخش کلمات رسا ی ان حضرت سیراب می ساخت و حقیقتا خیل عالی و پرمحتوی بود و بالاخره باهمان تواضع و فروتنی منبررا ختم کرد .
و ازآن بعد هرشب برای شنیدن سخنان این استادفرزانه درپای منبر وی درهمان مسجد می رفتم از بیانات روح بخش این عالم توانمند و متواضع که قطعا توأم با عمل بودبهره لازم برده شد .
حرکت نیکو ، و رفتار متواضعانه او هرگز از لوح دلم پاک نخواهد شدمانند عسل مصفّا هموار ه ذایقه وجودم ر ا شیرین می سازد که گویا حدیث امام رضا علیه السلام راکه فرمود:
( مَن لَقِیَ فَقِیرًا مُسلِمًا فَسَلَّمَ عَلَیهِ خِلَافَ سَلامِهِ عَلَی الاَغنِیَاءِ
لَقِیَ اللهُ یَومَ القِیمَةِ وَهُوَعَلَیهِ غَضَبانُ .
یعنی هرکس مسلمان فقیررا دیدار کند وبرخلاف سلامی که به ثروت مند می کند به اوسلام کند درروزقیامت درحال به دیدار خدا می رود خداوند برا وخشمگین است ) عمل خاضعانه او درروح وجان من آب زلال ریخت و وجود تشنه ی محبت را با این برخورد مهرانگیز خود سیراب ساخت .
وبا خود غالباً زمزمه دارم که اگراوروحانی است پس ما کی هستیم و اگرما رو حانی هستیم پس او کیست ؟
حقیقتاً او روحانی است همراه با معنی آن ، که به غریبان درد کشیده ی که لباس ژولیده وچهره ی مظلومانه دارند توجه کند و در د های رنج کشیده گان با خلق سلیم ورفتار پیا مبرگونه اش از دل پرغم اندوه شا ن کاهش دهد ، ازانها دل جوی کند و نه اینکه با تکبرو غرورو نخوت که درسینه پرکینه دارد با مردم مسلمان رنج دیده وفقیران آواره مواجه شوند که فقیر بیچاره را به یا د شمر ذی الجوشن اندازد یا خدای ناکرده با تیرها زهرآگین زبان قلب مجروح اورا مسموم سازند .
رفتار مهربانانه این عالم مانند شیرینی نبات درسینه ام همواره احساس می کنم و حلاوت آن را هروقتیکه آخوند ی را می بینم درزایقه جان می چشم .
ونیز تلخی های تکبرمتکبران وتعصب متعصبان سیاه روی درگوشه های دل پراز درد ورنج من بایگانی شده که هرازچندگاهی به یاد خاطره های این گونه نیشترزنندگان می افتم سایه های غم، لوح جا نم را به شدت می فشارد و بغض غم انگیزی از یاد عدالت و مهرورزی ومهربانی و برادری درگلوی من می پیچد.
و چه کنم ؟ از عدالت بی مسمی ، از مهروبرادری لفظی و بی روح ، ازآیات مانند انماالمومنون اخوة بدون انجام ، ازپارچه های که نشان گروجود مقدس خاتم النبییین است ولی خالی ، از پشم های که نمایانگری این است که به هرتار آن ملایکه ی موکل اند ولی معکوس واز نام های مطولی که چند سطر را فرا می گیرد ولی پوچ .
نام برده حقاً عالم است و استاد و مهربان است با هزاران مرید که شرح کوتای زندگی او بدین شرح است :
استاد احمد عابدی در سال 1339 ش. در یکی از روستاهای نجف آباد به دنیا آمد. ایشان در سال 1351 وارد حوزه علمیه شد و همزمان با دروس حوزوی، تحصیلات غیرحوزوی خود را نیز ادامه داد.
وی در سال های تحصیل، از محضر استادان بزرگی چون: حضرت آیة اللّه محمدتقی بهجت، آیة اللّه شیخ مرتضی حائری، آیة اللّه حسین وحید خراسانی، آیة اللّه شیخ جواد تبریزی، آیة اللّه یحیی انصاری شیرازی، آیة اللّه غلامرضا صلواتی، علاّمه حسن حسن زاده آملی و آیة اللّه کوکبی دروس فقه، اصول و فلسفه را با موفقیّت فراگرفت. و نیز سال ها از محضر استاد آیة اللّه شیخ حسن تهرانی به صورت خصوصی کسب فیض نمود.
استاد از سال 1356 تدریس علوم حوزوی را آغاز نمود و از سال 1377 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.
تحصیلات دانشگاهی استاد عابدی تا اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه تهران ادامه یافت و از سال 1369 به تدریس در مقطع کارشناسی ارشد در دروس فلسفه و علوم قرآنی در دانشگاه موفّق گردید.
سفرهای خارج از کشور استاد در جهت فعالیت های علمی، تبلیغی به کشورهای: هلند، بلژیک، لوکزامبورک، آلمان، فرانسه، مصر، هند، کشمیر و لبنان بوده است. ایشان به زبان های عربی و انگلیسی تسلط دارد.
آثار قلمی استاد 12 کتاب و بیش از 140 مقاله می باشد؛ از جمله:
1. آشنایی با بحارالانوار. 2. حاشیه الهیّات تجرید، کتاب سال 1375 جمهوری اسلامی ایران. 3. حاشیه شرح اشارات. 4. مقاله «حرکت حبّی»، بهترین مقاله سال 1375 از سوی جشنواره مطبوعات. 5. مقاله «اندیشه های فلسفی امام خمینی قدس سره »، مقاله برگزیده جشنواره اشراق.
استاد با سابقه 91 ماه جبهه، دارای «نشان فتح» عملیات فتح المبین از سوی فرمانده کلّ قوا می باشند.:
خاطرات همسفری با ارمنی
روزبیست دوم ماهی مبارک رمضان بود که ازساوه برای احیایی شب قدربسوی تهران میرفتم تا درکنار برخی اشنا یان و دوستان به راز ونیاز بدرگه بی نیازدران شب بپردازیم .
از این رو درمیدان آزادی ساوه رفتم ولی جمعیتی که به سوی تهران میرفتند خیل زیاد بود وماشین هم نبود درکنار مردم منتظر ماشین ایستادیم که شاید فرج حاصل شود که ناگهان یک ماشین پژو درجلو من ترمز کرد و اشاره کرد که سوار ماشین بشوم ولی من جلو پنجره ماشین امدم نگاهی به راننده کردم دیدم مردی با سبیل انبوه به قسمی که اصلا دهان اش پیدا نبود وریش را از ته تراشیده وازاین طرف نمید انیستم که این راننده کدام طرف میخوا هد برود لذا گفتم : اقا من تهران میروم مسیر شما به سویی تهران است ؟
گفت : بیا سوار شو یک کارش می کنیم .
باترس وهراس سوار شدم . ماشین حرکت کرد تا شهرصنعتی ساوه هیچ سخن بین من ورا ننده ماشین ردّ وبدل نشد لحظه به لحظه قیافه ترس ناک و سبیل گنده او جلو دیدگانم می چرخید اندیشه های گوناگون همواره ذهم را به آشوب می کشید ولی وقت از شهر صنعتی گذشتیم این راننده آغاز به سخن کرد وگفت :
خیال میکنی من چکاره باشم ؟ من هم با احتیاط گفتم : اقا خیالی ندارم . دوباره پرسید راستش را بگو چه فکر می کنی ؟
ومن با صدای آمیخته ا ز احتیاط گفتم : اقا اگرفکرم را بگویم که شما ناراحت نمی شوید ؟ گفت : نه بگو انوقت با احترام گفتم : اقا فکر می کنم که شما علی اللهی باشید چون شنیده بودم که علی اللهی ها سبیل شان را نمی زنند به اعتقاد اینکه : علی وقت پیامبررا غسل میداد قدرآب رویی شکم پیامبرجمع شده بود برای تبرک اورا نوشید واز آن بعدعلی هیچ وقت سبیل اش را نمی زد و می گفت : متبرک شده ای به آب غسل پیا مبراست(این سخن نارواعقیده آن ها است ) .
راننده خندید وگفت : خیر من مسیحی ،ارمنی هستم .
راننده بسیار مردی مهربان و دارایی دانش وتجربه بود دربین راه ازهرسویی سخن می گفت . تااینکه من به او گفتم که چرا شما مسلمان نمی شوید ؟ درحالیکه دین اسلام دین کاملی است که حتّی دین مسیح را هم شامل میشود، یعنی هرکه مسلمان باشد درحقیقت مسیحی هم است زیرا ما مسلمان ها دین وآیین مسیح و خودی حضرت عیسی علیه السلام را قبول داریم با این تفاوت که ما یک قدری برنامه ی اضافه داریم که شما مسیحی ها ندارید.
اگرچه شا ید دراصل دین حضرت مسیح هم این گونه بوده ولی به اثرتحریفات درسال ها ی متمادی ازبین رفته ، زیراکه کتاب که به حضرت عیسی علیه السلام برای هدایت بشراورده بود همان یک کتاب بود ولی اکنون شما دارایی انجیل های فراوان هستید که برخی برخی دیگر را طرد می کند یعنی این کتاب های شما درخیل از برنامه ها یکدیگررا نقض میکند .
راننده گفت : شما مسلمان ها درگفته های دینی خود عمل نمی کنید به علاوه که شما مسلمان ها نیز فرقه های مختلف را تشکیل می دهید ؟
من گفتم : اولا عمل نکردن مسلمان ها دلالت به ضعف و ناحق بودن دین ما ندارد ما باید به اصل دین و کتاب خدا نظرکنیم ببینیم که چه دارد ؟ وحالا که مسلمان ها به کتاب ما ن عمل نمی کنیم ربط به دین اسلام و کتاب خدا ندارد مانند اینکه یک مسیحی که خود را مسیحی میداند اگررفتار حضرت مسیح سرلوحه زندگی قرارنداد ربط به بطلا ن وحقانیت مسیح ندارد .
دوما اینکه :بوجود آمدن فرقه های مختلف مسلمان ها نیز ناشی از عدم تحقیق و بی درکی ما مسلمان ها است اکثردین داری مسلمان ها نیز به اثر پیروی از والدین شا ن است بدون جستجو به همان مذهب سیر مکنند .
اما ما مسلمان ها یک معجزه زنده از پیامبرمان داریم که آن قران است که ازهزار چهار صد سال تاکنون همه دانشمندان و عالمان عالم ر ا به مبارزه میخواهد هیچ کسی یک آیه اورا نتوانیستند بیاورند .
واونیز جواب های داد وسخن های بسیاری را گفت که اکنون مناسب نمیدانم دراین جا بیاورم .
سفری بسیار خوشی بود و گفته های ان مرد مسیحی واقعا جالب وعلمی بود ، اگرچه من به اثرقلة کوله بارعلمی ام از اکثرجواب های عالمانه او عاجز بودم ولی او بار سنگین از دانش و دانیستنی ها ی مختلف را باخود حمل میکرد .
کم کم به تهران نزدیک می شدیم واو خانه اش به اطراف ولی عصر بود ولی از من پرسید که درکجای تهران میروی ومن گفتم درمراد آباد که بالا تر از میدان پونک است میروم و او مسیرش را عوض کرد به جهت حرمت به همسفربودن مان مرا بدون هیچ چشم داشتی به مقصدی که داشتم رسانید.
واو داستان های ازحضرت مسیح رابطه با سفر های ان بزرگوار به من تعریف کرد وبا لاخره با خوش اخلاقی و رفتاری انسانی سالم مرا به سرمنزل مقصود رسانید وخدا حافظی کرد ورفت .
اگرچه من تمام کیفیات این داستان جالب و شیرین را نتوانیستم به تحریر آورم ولی خاطرات این سفر شیرین شاید تا لحظه ی خروج روح از بدنم درذهن من باقی بوده وبا همان حلاوت خود بماند چنانچه خیل خاطرات تلخ و زهرآگین اکنون درلوح دل دارم که مانند نقش روی نگین انگشتر همواره ذهن مرا به خود مشغول می سازد که به خاطر خیل از چیز ها نمی توانم همان خاطرات تلخ را دراین وبلاگ درج کنم .
درحالیکه دلم میخواهد که اگرتوفیق حاصل شد همان خاطرات ( تلخ زندگی را ) به دفتری درج کرده دراختیاری دوستان قراردهم تا عبرتی با شد برای کسان که اندیشه سالم دارند .
نتیجه :
این همسفری با مرد ارمنی ایرانی مرا به یاد داستان حضرت امام علی علیه السلام انداخت که با یک مردی یهودی رفیق همراه شد مردی یهودی که امام علی را نمی شناخت ازش پرسید که کجا میرود ؟
امام پاسخ دادکه عازم کوفه است .
مردیهودی که مشغول صحبت شد ه بودبه اثر طولانی بودن صحبت از راه کوفه بدون توجه گذشت ولی امام همچنان با اومیرفت وقت صحبت های مردی یهودی به اتمام رسید متوجه شد که از راه کوفه عبور کرده ، انوقت رو کرد به امام که مگرشما کوفه نمی رفتید ؟
امام علی علیه السلام فرمود: بلی من کوفه میرفتم ولی به جهت قطع نشدن صحبت شما و حق رفاقت که با من دارید قدری باشما آمدم، اکنون براهی کوفه باز میگردم .
مردیهودی شگفت زده شد وپرسید اقا ایا دستورات دینی شما این گونه است ؟
امام فرمود : بلی دین ما این دستوررا به ما داده که رفیق را بدرقه کنیم و حق رفاقت را اداء کنیم .
ان مرد با شنیدن این رفتارپسندیده مسلمان شد . [1]
حالا رفتار این مرد مسیحی را با ید ما مسلمان ها که رهبرمان امام علی علیه السلام است باید داشته باشیم ولی اکثرما مسلمان ها خلاف این را رفتار می کنیم درعوض مردی ارمنی که بهره از این گونه تعلیمات راستین ندارد دروجود خود بهرورساخته .
که سید جمال الدین گفت : دراروپا ه رفتم اسلام را آنجا دیدم ومسلمانی نیافتم ولی وقت این جا آمدم مسلمانی زیاد دیدم ولی از اسلام چیزی نیافتم .
امام هادی فرمود :اِتُّقُوْا اللهَ کُوْنوُا لَنَا زَیْنًا وَلَاتَکُوْنُوْا لَنَا شَیْنًا .یعنی ای مسلمان برای ما مایه زینت باشید ومایه سرافگندی وشرمساری نباشید . [2]
امام صادق علیه السلام فرمود : کونوا دعات الناس الی الله بغیرالسنتکم . یعنی مردم به عمل تان به سوی خدا فراخوانید
[1] معلمان اخلاق تالیف تاج لنگرودی بخش امام علی علیه السلام
[2] تحف العقول ص 488
کویته پاکستان
وارد پاکستان شدیم درکویته علمداررود سرای نمک درمسافر خانه اقای حاج علی هزاره ساکن شدیم و مدت 12روز شاید درهمان جا ماندیم وروزها به سیروسیاحت شهر مشغول بودیم و شب به همان مکان برمی گشتیم.
و دوستان زیادی که قبلا ان هارامی شناختم درهمان کویته پیداکردیم و همین دوستان اصرار داشتند که به سوی ایران نرویم ودرکویته مدارس زیادی هستند که ما هم کمک تان می کنیم که مشمول مدرسه شوید ، ما به شما قول میدهیم که به شما بد نگذرد. ولی ما که عشق ایران به سرمان زده بود اصلابه این حرف ها توجه نمی کردیم ، با خود می گفتیم به یگانه کشور شیعه ، کشورامام خمینی و کشورسال ها مردم به جرمی علاقه به امام خمینی طعنه ها شنیده اند و مردم مارا درافغانستان مزدور خمینی میخواندند و جوانان ما به عشق فتوایی خمینی به جنگ ها به شهادت رسیدند و دین ما خمینی و رهبری ماخمینی و ........
اکثرنقاط کویته راگردش کردیم و مردم هزاره ی زیاد درکویته مستقر شده اند که اکثرا پاکستانی هستند ووضع زندگی شان هم خوبند وخیل هم به نژاد هزاره متعصب می باشند .
(مردم هزاره کویته پاکستان )
که اکثراین مردم هزاره درزمان عبدالرحمن جابر که درافغانستان حکومت می کرد مهاجرشدند چون عبدالرحمن یک فردی بی خدا ومستکبروبه تمام معنی ستم گربود مخصوصا به تشیع شدیدا تعصب داشت که تصمیم گرفت تا مردم هزاره که شیعه درافغانستان می باشند همه رانابود کنند وکسی دیگر به نام شیعه درافغانستان نام برده نشوند ، به همین منظور تمام نیروهای دولتی را بسیج کرد که به هزارجات به قصد نابودی کامل شان حمله نمایید.
نیروی های دولتی دراکثرا نقاط هزاره نشین حمله ی سرتاسری را آغاز کردند خانه های مردم را ویران و زنان وکودکان وپیران ، همه وهمه را ازدم تیغ می گذراندند وهیچ گونه رحم و شفقت وجود نداشت و هرگزعذر وناله وگریه نزدآنان سربازان دولتی پزیرفته نبود .
فقط از مردم بی دفاع و رنج کشیده آن وقت چیزی که برمی آمد این بود، که کشته بشوند ،هزارهزار نفر ازمرد وزن وکودک وبزرگ و کهنسال و شیرخوار ازدم تیغ این جلادان خون آشام گذشتند که مردم هزاره دراین کشتار 60درصد شان به خاک وخون غلطیدند و 40 درصد که از زیر تیغ کشتار قصابان حکومتی خارج سازند به شش قسمت تقسیم شدند : ( هزاره هایی که به چین رفتند )
1 به چین فرار کردند که اکنون اثرازاین هزاره ها معلوم نیست چون باچینی ها هم قیافه هستند و شاید به مذهبی چینی ها ملحق شدند .
2 یک قسمت شان به سوی ایران آمدند که اکنون درمشهد هستند که مردم ایران به آنها می گویند خاوری های مشهد که این مردم باقی مانده هزاره های هستند که از دست عبدالرحمن جان سالم به دربرده آمدند ایرانی شدند.
ولی متأ سفانه بعضی این مردم خاوری (یا هزاره های قدیم ) که درمشهد زندگی میکنند چو ن وضع افغانی درمشقت اند ، که مهاجرت و سختی آوارگی ازیک سویی ، و گرفتار ی های خود کشورو تحقیر کردن مردم ایران به آوارهای افغان همه ی این امور باعث می شوند که همین هزاره ها (خاوری های مشهد و اطراف ) اکنون ازمردم هزاره ننگ عار داشته باشند وخجالت بکشند که ما به او بگوییم هزاره.
بلکه برخی همین هزارهای قدیم اگردر ارگان دولتی منصوب باشند وکار یک افغانی درد مند را درست نمی کند که هیچ وخراب هم می کند وگرفتار ش می کنند . دوستم روزی درمشهد سوار برماشین همین خاوری شده بود وخیال کرده بود که این رانند ه افغانی هست به او گفته بود که همشهری ! واو بسیا ر عصبانی شده وگفته بود افغانی پدرت و....
این مردم خاوری (هزاره هاقدیم ) به درد مردم ایران هم نمی خورد زیرا این مردم از اصالت و اصل وریشه خود ننگ وعار دارند وشهادت ورشادت پدران خود شان را که به جنگ عبدالرحمن ظالم به مرحله ظهوررسانیدند تمام فراموش کنند چگونه فردا به درد کشورایران می خورد ؛ وایی برملت که اصالت نداشته باشد و هویت خود را زیرپاگذاشته به برگه کاغذ به نام شناسنامه دل خوش کرده تمام رشادت ها و تمام شجاعت ها و شهادت ها وحتّی آباواجداد خود رافدایی یک برگ کاغذ کنند .(شاید این خاوری ها هم مشکلاتی دارند ومن بدون درک کردن مشکلات این مردم بیخود این مردم را محکوم می کنم )
من هرگز به این مردم (هزاره قدیم وخاوری های کنونی ) نمی گویم ایرانی نباشید بلکه می گوییم ایرانی باشید و ایران مملکت خوبی است و لی هزاره گی خود را هم حفظ کنید چه می شود که ادم هم ایرانی باشد و هزاره باشد وبرادران همنژاد خود را که سال ها با شما هم آغوش درد ومحنت بوده اکنون درآغوش گرفته با مهربانی و صفا برخوردکنید . ( هزاره کویته )
3 یک قسمت این مردم که جان سالم ازدست سربازان و قصابان عبدالرحمن بدر برده بودند به پاکستان فرار کرده بودند که اکنون افتخار می کنند که ما هزاره هستیم وحتی دربرخی جاها نام هتل رستوران و مغازه و.... اش را به نام هزاره تابلو می کنند که همه بدانند که این مغازه متعلق به مردی هزاره می باشد وبه نژاد وطائفه وقبیله اش افتخار میورزد.
وما هم درکویته دربین هزاره ها مانند زمان که دروطن خود مان بودیم رفت آمد وبرخورد داشتیم وهیچ گونه مردم کویته دربرابر مردم هزاره که تازه از افغانستان وارد می شوند تکبرنداشته وخودرا به نام اینکه پاکستانی هستند به رخ کسی نمی کشند .
و همین مردم هزاره پاکستان درکویته مساجد وحسینه های فراوان دارند ودرماهای محرم وصفر به همه امورات عاشورا اقدام می کنند و مسلمان تراز مسلمان هستند که هرروز فقط شعار اسلامی میدهند .
(هزاره کوهستانی )
4 یک قسمت این مردم بعد از استقامت طاقت فرسا درمقابل لشکر خون خوار وقت جوانان و پیران و زنان وکودکان شان کشته شدند و دیگر فهمیدند که استقامت بی اثر است لذ ا انانیکه زنده مانده بودند ازدست عبدالرحمن ستم گر به کوها پناهنده شده مانند مردم سرخ پوست امریکاه درکوه ها بودند تا دست حکومت به انان نرسند یا به آسانی دست رسی به آنان نداشته باشند .
( مردم سرپل واطراف )
5 یک قسمت که درحال فرار از کشور بودند مانند مردم سرپل و نواحی آن ومانند برخی افرادی که درمزار وجاهای دیگری افغانستان زندگی میکنند که این مردم خانه و کاشانه شان را درگیزاب و حومه و دایه و اطراف وخلج وارزگان و... به دست مأموران حکومتی سپردندوبدون هیچ گونه استقامت برعلیه ستم گری این پادشاهی خود سر به سوی جاهای امن فرار کردند یا مانند موش از دست دشمنان قائم بشوند ولی وقت به سرپل واطراف رسید ند که همین پادشاهی ستم پیشه وقصاب دوران ، عمرنکبت بارش به پایان رسیده وخداوند متعال شرَّاوراازسرباقی مانده هزاره کوتاگردانیده به درک اسفل السافلین می فرستد .
و ملک حبیب الله فرزند ش به تخت می نیشیند که اعلام می کند که مردم هزاره هم از جزء مملکت ماهستند نباید فرار کنند وهرجای که هستند درهمان جا بمانند وبراشان از سوی دولت زمین کشاورزی داده می شوند .
وهمین مردم به اصطلاح پیش رفته یا متمدّن هزاره به همان جاها می مانند وقدرزمین های که ترکان وازبک ها نمی کاشتند ومانند زمین باییر مانده بودند به همین فراری ها می دهند که این ها می شوند مردم متمدن و ترکستانی .
حالا همین مردم فراری برخی شان خیل نادان وبی سوادند خیال می کنند که مترقی شده اند و ازمردم که آبا ء واجداد شان از همان دره های هزارجات هستند که به قول خودشان از : گیزاب ، کجران ، خلج ، دایه ، تمازان ، نیلی و صرف ، آمیج ، وارزگان وفولادا و .... می باشند ننگ عار شان می ایند که برخی از کار های این مردم به صورت توضیح داده می شوند :
1 و وقت که بخواهند به یکی شان فحش بدهند بدترین فحش درنزدی این مردم فراری، کوهستانی هست .
2 مردم که غیرت ومردانگی دربرابری ظلم وستم حکومت را نداشتند اکنون به مردم که از آبرووحثیت و زمین و ملک وهستی هزاره دفاع کردند حالا به مردم هزارجات می گویند به طور تحقیر آمیز : کوهستانی !
3برخی زنان شان اگربه زن که ازنظر قیافه کمی زشت باشند می گویند : قیافه اش مانند کوهستانی کک هست . واین جاهل نمی داند که همین زنان هزاره کوهستانی بود که توزنده گی می کنی و شیران غران تربیت کردند که طول مدت انقلاب ازکیان ودین ومذهب دفاع کردند و که اکنو ن درکابل و تمام دنیا مطرح و وزیران و نمایند ه ها ی مجلس و سفیران و استان داران و دانش جویان تربیت کردند ولی توچه کار کردی؟ کدام کرّ ه خررابه جامعه تحویل دادی ؟
4 و اگرجنگ ونزاع ودرگیری بین شان رخ دهند اول اززن ومادر وخواهر و ... فحش می دهند ولی اخرین فحش شان این است که به یک دیگر بگویند کوهستانی .
5 یک نفر اهل علم وخیل هم مورد وثوق است میگوید :باجه ناق دارم که مدت سیزده سال است با من هیچ گونه ارتباط ندارد به من میگه : چرا توکوهستانی هستی ؟! ومن هرچه توضیح بدهم که خدا مرا درکوهستان آفرید ه خلقتم که دراختیا ر من نیست ،اومی گوید من هرگز به کوهستانی رابطه می کنم تونباید کوهستانی باشی .
یک نفرشان درمجلس که خودم بودم می گفت : من درقم درزمان طالبان مردی کوهستانی را دیدم وتازه باگرد غباری راه، به قم رسیده بود ومن به او گفتم که چرا از افغنستان امدی ؟ مردی تازه رسیده درحال همسرش درکنار ش ایستاده بود گفت : ناموس ما درخطر بود ، ومن به چهره زنش نگاه کردم وخندیدم و گفتم : همین ناموس !
وقت این مرد احمق وبی شعور این کلمات توهین آمیز را درمجلس عمومی صحبت می کند وبقیه این مردم همه میخندند یعنی این قدر شعورندارند که مردکه ! ناموس باید همه اش زنان شما باشند و زنان هزاره به قول شما ناموس محسوب نمی شوند ؟
یک نفرازدوستانم که مورد اعتماد است می گوید : من یک رفیق داشتم که ازآبرومندان ترکستانی بود ، که میگفت من مادرم کوهستانی وخودم از این مردم هستم روزی همین نفری که مادرش کوهستانی بود درجلسه عمومی روبه من کرد و به طوری شوخی از من پرسید : راستی میگه که هرکه از کوهستان بیاید اول دُمْ دارد ولی کم کم دُم اش کنده می شود .
، آیا این سخن راست است ؟ همه جلسه ازاین سخن خندیدند ولی من به ارامی پرسیدم که خودت گفتی که مادرم کوهستانی هست، ازمادرت ببرس که کی دمش کنده شده و از پدرت بپرس که دراین مدت با دم مادرت چه کارمیکرده و چرا ازمن می پرسی ؟! همه باز خندیدند او کمی شرمنده شد.
ایا این مردم به اصطلاح متمدن که خود شان رابه ترکستان نسبت میدهند تاکنون چه افتخاری برای کشور افریده اند ؟ به جزء اینکه ملک گیزاب و ودایه و جاهای دیگر را به دست حکومت طاغوت سپردند و به بی عاری و ترسوی فرار کردند .
ناگفته نماند که : اقلیت شان مردم نجیب وفهمیده و مومن و صادق و خدا ترس هستند ومیدانند که که اگر مردم کوهستان نباشند ما نسوار بدخواهان و کینه توزان نمی شویم ومیدانند که مردم هزاره باشند که ما باشیم و میدانند که جوانان هزاره ناب ترین جوانان عالم هستند .
شهید صلح برهان الدین ربانی
برهان الدین ربانی، زاده سال 1940 میلادی در شهر فیض آباد، مرکز ولایت بدخشان افغانستان بود. وی در افغانستان، به استاد ربانی و پروفسور ربانی نیز مشهور بود.
او در سال 1963 میلادی از دانشکده کابل فارغ شده و در سال 1968 میلادی به خاطر ادامه تحصیلات عالی به مصر رفت و در دانشگاه الازهر به تحصیل پرداخت. وی در مصر تحت تأثیر اندیشههای اخوان المسلمین قرار گرفت.
در سال 1336 شمسی به کابل باز گشته به تدریس به دانشگاه کابل پرداخت .
و ربانی پس از پیروزی مجاهدین و شکست دولت نجیب الله احمدزی در 28 ژوئن سال 1992 میلادی، شورای تشکیل داد به نام شورای حل وعقد که این شورا باید رئیس جمهور افغانستان را تعیین کند و آقای عبدالعلی مزاری ازبرهان الدین ربانی خواست که من صندلی و ریاست نمی خواهم چیزی که از شما توقع دارم این است که مذهب مارا رسمی سازید .
برهان الدین ربانی گفته بودکه : هیچ ریاست جمهوری درافغانستان مذهب شیعه را به رسمیت قبول نکرده واگرمن این مذهب را رسمی کنم ننگ نا بخشودنی دردامان من خواهد بود .
مزاری درجواب گفته بود که : وقت شما مذهب شیعه به رسمیت قبول نداشته باشید ومن این دولت را قبول ندارم .
از شیعیان افغانستان اقای شیخ آصف محسنی قندهاری و اکبری و برخی از سران شیعه تسلیم دولت گردیدند که ربانی به این تسلیم شده های شیعه فقط به شیخ آصف محسنی قندهاری پست منشی (کاتب ) بودن را داده بود وبس .
وازاین طرف اقای ربانی با دسیسه های مرموز خود توانیست چند از فرماندهان خام و بی غیرت مزاری را خریداری نماید که سنگرهای شیعیان بفروشند.
واکثریت ائتلاف کابل با رهبریت وریاست آقا ی برهان الدین ربانی درتاریخ 22دی (دلو) سال 1372خورشیدی با تمام قوا ونیروهای ائتلافی برای ریشه کن کردن رهبر شیعیان افغان به سوی سنگرهای آقای عبدالعلی مزاری حمله سرتاسری را آغاز نمودند .
حالا چگونه دستور از طرف برهان الدین ربانی به این نیروهای تابه دندان مسلح داده شده بود، که شامگاه 21 دلو 1371 افشارشیعه نشین از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی ومتحد ینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل شد .
روز 22 دلو، افشار درمیان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم شیعیان افشار, غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب دوازده هزار نفر، شامل کودکان، زنان وپیرمردان که همه هزاره ی شیعه بودند، با بی رحمی تمام، در زیرساتورهای جنایت کاران تاریخ تکه وپاره شدند. ازسوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیزبریدند.
وخیل از مردم بی گناه و زنان وکودکان را درزیر تانگ های جنگی و ماشین نیروهای مسلح ربانی وسیاف استخوان ها شان خورد شدند وزنده زنده له شان کردند .
علی توسلی غزنوی دراثرش دربار? جنــگهــای افشارکه خود شاهــد صحنه هــا بوده است نگاشته است: «فضای سیلووافشار، تپه رادار غبارآلود وآتش فراگرفته بود... خدایا چه روزوحشتناک وغم انگیزی بود، مرد وزن و بچه های کوچک سربریده ومغزهــا پراگنده ودستها قطع شده، زنان ومردان به اسارت گرفته شده به شیون افتادند، ناله هــای آنهــا دلخـــراش وجانگدازبود، که دل هربشر را که عـــاطفه دارد می سوزاند. این همـــه تــجــاوز وبیرحمی وشقــاوت وقساوت قــلب اتحـــاد سیاف وشورای نظارربانی ومسعود فــــرامـــوش نــشدنی است .
سوگبارترین فصل جنــایات بـــشری انجــام شده اگرچه تاریخ شیعیان افغانستان درآزمون این گونه جناهات هول ناک قرار گرفته اند چنانچه جنایتکاران طالبان در مزار شریف، یکاولنگ وکنده پشت دست به کشتار مردم هزاره زدند و یا زمانی که عبدالرحمان جابر با قتل 60 در صد از مردم هزاره دست به نسل کشی و کوچ اجباری و بردگی مردم هزاره زد. در افشار برعلاوه کشتار دسته جمعی، به زنان وکودکان نیز تجاوز شد و جنایت حاد دیگری کنار جنایات دیگر بوقوع پیوست.
این بود نمونه از جنایات شهید صلح یعنی برهان الدین ربانی که اکنون که این جنایت کارجنگی مانند رفیق جنایت کارش یعنی احمد شاه مسعود به درک واصل گردیده اند ولی خاطرات کشتار وقتل عام این ها درازهان مردم شیعه هزاره وملت افغان خواهد ماند که این جنایت کار خبیث حدود 60،000نفررا درافغاستان کشته است . ولی سیاست بازان زما ن این قصاب شیعه را ( شهید صلح نام می گذارند .
اف برسیاستی زمان که واقعیت هارا وارونه جلوه داده خونخوارترین فردمعاصر را ملقب به لباس که هر گز به اندا م کثیف او تناسب ندارد می پوشانند.
وناله مردم بی دفاع غرب کابل و خون های هزاران کودک و زن هزاره های شیعه که با بی رحمی ترین وضعیت درزیرچکمه های سربازان این قصابان معاصر به خاک وخو ن کشیده شدندرا نادیده گرفته و بلکه دشمن این شهیدان را به گرامی ترین نام ملقب ساخته و با اکرام ترین وجه تکریم می کنند .
وروزی وعده الهی تحقق خواهد یافت و این ستم های فراموش شده دامن گیر این سیاست بازان خواهد شد.
به امید روزی که این سیاست بازان را از منصب ها ی کبروننخوت ودغل کاری هاشا ن به زیر کشند به دست منتقم آل محمد حضرت مهدی علیه السلام به عدل وداد محاکمه گردندوآه وناله. و فریاد های مردم بی دفاع افشاررا به حقیقت به گوشی دغل بازان برساند .